شعر

جديدترين شعرها و زيباترين شعر ها را در اينجا بخوانيد

 
نویسنده : جواد عصمتی - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩

همسایه با بال کبوتر زندگی کردم
روی بلندی‌های باور زندگی کردم
در من نگاهی رو به دنیا وا نشد، هرچند
یک‌عمر چون دیوار با در زندگی کردم
هم‌دستِ تیغِ دشمنانم بود، اما من
با سایه‌ام مثل برادر زندگی کردم
می‌دانم اما بازوان تو نمی‌دانند
در سرزمینی شعله‌پرور زندگی کردم
در گوشِ مرگم نغمه‌ای سر کن، که از آغاز
من با همین الله‌اکبر زندگی کردم
کُشتم برای خَلقِ خویی تازه خُلقم را
حس کردم آن‌دم با تو بهتر زندگی کردم
آیا به غیر از مکث در کیفیت چشمت
کار مهم دیگری در زندگی کردم؟
من هم سرم را دوست دارم، می‌شد اما کاش
برگردم آن‌جایی که بی‌سر زندگی کردم


comment نظرات ()
 
نویسنده : جواد عصمتی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩

با تو یک شب بنشینیم و شرابـــــــی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبـــــــــــی بخوریم

در کنار تو بیفتیم چو گیســـــــــوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابــــــــــــی بخوریم

بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است
باده با زمزمه ی چنگ و ربابـــــــی بخوریم

سپر از سایه ی خورشید قدح کـن زان پیش
کز کماندار فلک تـــــیر شهــــــــابی بخوریم

پیش چشم تو بمیــــــرم که مست است ، بیا
تا به خوش باشی مستــان می نابی بخوریم

صله ی سایه همین جرعه ی جام لب توست
غزلی نغز بخوانیم و شرابـــــــــــی بخوریم

ه.ا.سایه


comment نظرات ()
 
نویسنده : جواد عصمتی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

برگزیده از وبلاگ : یک سبد آواز نو


comment نظرات ()
 
نویسنده : جواد عصمتی - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

 

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

 

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

 

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای عشق


comment نظرات ()
 
نویسنده : جواد عصمتی - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند ؟!
آری ! اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور می کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند
برعکس می گردم طواف خانه ات را
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
من با یقین کافر ، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم  فرق دارند
برمن به چشم کشته عشقت نظر کن
پروانه های مرده با هم فرق دارند


comment نظرات ()
 
نویسنده : جواد عصمتی - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩


از روی مهر گلرخان در سینه دارم خارها
آتش به جان و دل زنند این آتشین رخسارها
بر روی ما ای باغبان بگشا در گلزار را
تا کی به حسرت بنگریم از رخنه دیوارها
ناز من عشق من از چشم ترم زود مرو
سرو جانم به فدایت زبرم زود مرو
نکنم شکوه که دیر آمده ای بر سر من
جان من دیر چو آیی به سرم زود مرو
چشم پر حسرت من سیر ندیدست ترا
بنگرم اشکم و از چشم ترم زود مرو
ترسم ای گل که نبینم دگرت دیر میا
ترسم ای جان که نیایی دگرم زود مرو
آفتاب لب بامی به یک گردش چشم
بر در و بام نماند اثرم زود مرو
صبر کن به خدایم که زشوق رخ تو
نه زخود کز دوجهان بیخبرم زود مرو
این تویی یا که خیالم بتی آراسته است
گر تویی بهر خدا از نظرم زود مرو


comment نظرات ()